سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

مقدمهء مصحح 11

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

خوارزمشاه ( سال 602 ) قرينهء ديگر تواند بود بر اينكه اكثر مطالب جزو چهارم يادداشتهاى بهاءولد است از سوانح زندگانى خود ما بين سنين 597 و 607 و يادگار ده سالهء عمر اوست از پنجاه و هفت سالگى تا شصت و هفت سالگى كه در وخشن گذرانيده است همچنين در صفحهء ( 67 ) بنام « نظام الملك » برمىخوريم كه ممكنست مقصود نظام الملك صدر الدين محمد بن محمد باشد كه تا سال 597 در قيد حيات بوده و وزارت قلج طمغاج خان ابراهيم بن الحسين ( متوفى حدود سال 600 ) را بر عهده داشته است و احتمال مىرود نظام الملك مسعود بن على را اراده كرده باشد كه وزير تكش بن ايل ارسلان بود ( 596 - 568 ) و در جمادى الآخره سال ( 596 ) بدست فدائيان اسماعيلى بقتل رسيد ( ابن الاثير حوادث 596 ) و آن شاهدى است بر اينكه قسمتهاى اول كتاب پيش از سال 600 تحرير شده است . در صفحهء ( 156 ) مىگويد : « خوارزمشاه ترك خان‌ومان و بچگان كرده است تا ملكى مىتواند گرفتن » كه ممكنست مقصود علاء الدين محمد خوارزمشاه ( 617 - 596 ) و يا عمّ وى سلطان شاه بن ايل ارسلان باشد كه از سال 568 تا 589 با برادر خود تكش ابن ايل ارسلان نزاع و كشمكش داشت و بر فرض اخير اين قسمت بحسب تاريخ بر قسمتهاى ديگر تقدم دارد ولى ذكر اين حادثه در ضمن يادداشتهاى مصنّف از حوادث سال ( 605 ) تا سال ( 607 ) دليل صحت و قوت فرض اول تواند بود . و بهر حال اشارات بهاءولد بر حدوث امراض و ضعف و ناتوانى خود چنان كه پيشتر گفته آمد و پيدا شدن لكه‌هاى سياه در پشت دست كه معمولا بوقت پيرى عارض مىگردد ( ص 115 ) دليل ديگر است بر اينكه او دست به كار اين تأليف در موقعى بوده است كه روزگار جوانيش سپرى شده و پيرى و ضعف قوى در اركان وجودش خللهاى بسيار وارد آورده بود . اهميت كتاب را در مقدمهء معارف ( طبع طهران 1333 ) بشرح و تفصيل باز گفته‌ايم و اينجا يادآور مىشويم كه اعترافات بهاءولد درين جزو صريح‌تر و شهامتش در اظهار احوال و جهات ضعف روحى خود كه غالبا مردمان در نهان داشتن